X
تبلیغات
آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس آپلود عکس سرزمین تنهایی

سرزمین تنهایی
چو مرغ شب خواندی و رفتی دلم را لرزاندی و رفتی 
چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی

چراغ خلوت این عاشق کهن باشی

به سان سبزه پریشان سرگذشت شبم

نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی

تو یار خواجه نگشتی به صد هنر، هیهات

که بر مراد دل بی قرار من باشی

تو را به آینه داران چه التفات بود

چنین که شیفته ی حسن خویشتن باشی

دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق

وگرنه از تو نیاید که دلشکن باشی

وصال آن لب شیرین به خسروان دادند

تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی

ز چاه غصه رهایی نباشدت، هر چند

به حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی

خموش سایه که فریاد بلبل از خامی ست

چو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی


برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج
[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 21:35 ] [ تنهاترین تنها ]
همه شب نالم چون نی که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
با ما بودی بی ما رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
تنها ماندم تنها رفتی

چون کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یارم خون می بارم

فتادم از پا به ناتوانی
اسیر عشقم چنان که دانی
رهائی از غم نمی توانم
تو چاره ای کن که میتوانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد

چون کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یارم خون می بارم
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جوبم

ای شادی جان سرو روان
کز بر ما رفتی
از محفل ما چون دل ما
سوی کجا رفتی؟

تنها ماندم ، تنها رفتی
چو ن بوی گل به کجا رفتی؟
به کجائی غمگسار من
فغان زار من بشنو بازآ

از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو
بازآ بازآ سوی رهی
چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی

تنها ماندم ، تنها ماندم...
[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 21:33 ] [ تنهاترین تنها ]
هوس یخبندانی سخت کرده ام


در غمت پشت به بخت کرده ام


در این ابتدا شور من گریه شد


به یادت شبان گریه سخت کرده ام

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 21:24 ] [ تنهاترین تنها ]
او سفر كرد و كس نمي داند من در اين خاكدان چرا ماندم

آتشي بعد كــــاروان ماند من همان آتشم كه جـــا ماندم



برچسب‌ها: فریدون مشیری
[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 21:20 ] [ تنهاترین تنها ]
خواندنی بود نامه پایانِ ما!
دیدنی بود جای اشکت بر خدا....!

خاطراتم رنگ آبی می نمود
جوهر مشکی غمم را بر گشود

بعد یک پیغام بی حد سلام
گفته بودی میروی و والسلام

رفتنت ای نازنین آغاز بود
گور من آن نامه دلباز بود

سینه ام آتش گرفت از رفتنت
شعله کرد خرمن به پوشال غمت

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 21:18 ] [ تنهاترین تنها ]

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

                        کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

                                            هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

                                                                                داند که سخت باشد قطع امیدواران

     با ساربان بگویید احوال آب چشمم

                        تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

                                                     بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت

                                                                               گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد

                 از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

                                             چندین که برشمردم از ماجرای عشقت

                                                                                   اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل

                        بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

                                              چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت

                                                                           باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران


برچسب‌ها: سعدی
[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 21:13 ] [ تنهاترین تنها ]
گاهی دیدن یک عکس دو نفره تو رو یاد اون نمی ندازه !
تورو یاد خودت می ندازه . . .
که چقدر شاد بودی ، که چقدر خندون بودی ، که چقدر جوون بودی !
گاهی آدم ها دلشون فقط برای خودشون تنگ می شه . . .
دلم واسه خودم تنگه . . .

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 17:2 ] [ تنهاترین تنها ]
دل مرد را بشکنید

کمرش را بشکنید

اما غرورش را نشکنید

مردی که گریه می کند

دیگر چیزی برا شکستن ندارد !!!!!!!!!!!

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 16:55 ] [ تنهاترین تنها ]
آن شَب بــــــاران می بــــــارید ...
بـــاران کِه می بـــارد بِه تــــو مُشتاق تَر می شَوم...
و اَز هَمین شوق بی چَتر آمدَم ...
ولی آمدَم ...
و تـــو نِمیدانی کِه چِه بــارانی بود,چون نیامَدی ...
و بــــــاران می بــــــارید ...
آن شَب تَب کَردَم و تــــــو هیچ نَکَردی ...
و بــــاران می بــــــارید ...
و بالاخَره دیشَب مُـــردَم حَتی تـــــو تَب هَم نَکَردی ...
[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 16:26 ] [ تنهاترین تنها ]
 ياد ازآن روزي که بودي زهره يار من

دور از چشم رقيبان در کنار من

حاليا خالي است جايت اي نگار من

در شام تار من آخر کجايي زهره

ياد داري زهره آن روزي که در صحرا

دست اندر دست هم گردش کنان تنها

راه مي رفتيم و در بين شقايقها

بود عالم ما را لطف و صفايي زهره

بود هنگام غروب و آن روز پر زيبا

ايستاديم از براي ديدنش آنجا

تکيه تو بر سينه ام دادي سر خود را

گفتيم و ما تنها بس رازهايي زهره

چون يقين کردي که در عشقت گرفتارم

طرد گشتي و نمودي اينچنين خارم

خود نکردي فکر آخر نازنين يارم

من همچو تو دارم آخر خدايي زهره
[ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 ] [ 21:7 ] [ تنهاترین تنها ]
من همينم بي تو، سايه اي سردرگم

بي خيال دنيا، نااميد از مردم

من همينم يادي، از نفس افتاده

با پري خون آلود، در قفس افتاده

عطر آوازم را مي تكانم در باد خسته ام از ديوار، خسته از فرياد

من همينم بي تو، آرزويي ناچار

تكه ابري تنها، سنگي از يك ديوار

ساده باشم يا نه، وقتي يادم تنهاست

بي تو بودن دشوار، با تو بودن روياست

بي تو سرگردانم در مداري گمنام مي گريزم از خود، عاشقي ناآرام
[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 ] [ 20:42 ] [ تنهاترین تنها ]
شب که می رسد از کناره ها

گریه می کنم با ستاره ها

وای اگر شبی ز آستین جان

بَر نیاورم دست چاره ها

هم چو خامُشان ، بسته ام زبان

حرف من بخوان ، از اشاره ها

قصه ی مرا ، بشنوی تو هم

بشنوند اگر ، سنگ خاره ها

ما ز اصل و اسب ، اوفتاده ایم

ما پیاده ایم ، ای سواره ها !

ای لهیب غم ! آتشم مزن

خرمنم مسوز ، از شراره ها

دور بسته را ، فصل خسته را

دوره می کنم ، با دوباره ها
برچسب‌ها: حسین منزوی
[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 ] [ 20:10 ] [ تنهاترین تنها ]
معشوقـــــــــه ای پیــــــــدا کـــــــــرده ام به نــــــــــام روزگــــــــــــار !!!!

ایــــــــــن روزهـــــــــــا سخـــــــــت مرا

درآغـــــــــوش خــــــــویش به بـــــــــازی گــــــــــــرفته اســـــــــت !!!

[ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 ] [ 23:48 ] [ تنهاترین تنها ]
وقتی دلت خسته شــد

دیگر خنده معنایی ندارد ... فـقـط می خندی تا دیگران

غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...

وقتی دلت خسته شــد

دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ...

[ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 ] [ 23:47 ] [ تنهاترین تنها ]
خیلی وقته که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشم

نه کسی از کنارم بره حوصله دارم نازشو بخرم که برگرده

آدم بی احساسی نیستم

بی معرفت و نا مرد نیستم

یه زمانی یه کسایی وارد زندگیم شدن

که یه سری بــــاورامو از بین بـــردن !!

[ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 ] [ 23:46 ] [ تنهاترین تنها ]
دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…

نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…

برای اینکه نگذارم آنها بیایند…

[ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 ] [ 23:40 ] [ تنهاترین تنها ]
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ..

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست...

تنهايي را دوست دارم زيرا...

در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست ...

[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ] [ 0:5 ] [ تنهاترین تنها ]
دلم برای ماهی حوضچه ی تنهای دلم می سوزد
هر که آمد؛
سنگی، پراند و رفت.

دلم برای قاب پنجره ی تنهای دلم می سوزد
هر که آمد؛
نقشی، گذارد ورفت.

دلم برای بام کلبه ی تنهای دلم می سوزد
هر که آمد؛
آتشی، نهاد و رفت.

دلم برای بال پروانه ی تنهای دلم می سوزد
هر که آمد؛
شمع بود
در کوره اش، گداخت و رفت.

دلم برای آبی آسمان تنهای دلم می سوزد
هر که آمد
توری از مه، گستراند و رفت.

دلم برای تنهائی بی انتهای دلم میسوزد
هر که آمد
آشنا می نمود
بی درنگ، تنهایش گذارد و رفت.

....
.....
دلم برای خاک باغچه ی تنهاي دلم می سوزد
هر که آمد؛
ساقکی، کاشت و رفت.

دلم برای ماهی حوضچه ی تنهاي دلم می سوزد
هر که آمد؛
سنگی، پراند و رفت.
دلم برای قاب پنجره ی تنهاي دلم می سوزد
هر که آمد؛
نقشی، گذارد ورفت.
دلم برای بام کلبه ی تنهاي دلم می سوزد
هر که آمد؛
آتشی، نهاد و رفت.
دلم برای بال پروانه ی تنهاي دلم می سوزد
هر که آمد؛
شمع بود
در کوره اش، گداخت و رفت.

دلم برای آبی آسمان تنهاي دلم می سوزد
هر که آمد
توری ا ...


دلم برای ویرانه ی تنهای دلم می سوزد:


باغی خشک،
حوضی بی ماهی،
روزنی بی فروغ،
کلبه ای سوخته،
پروانه ای بی بال
آسمانی تار
وندر آن:
تنهائی بی قرار


برچسب‌ها: شاهپور کاکائی , شاپرک
[ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 ] [ 23:53 ] [ تنهاترین تنها ]

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر

و از این دو دردناک تر آن است که ندانی

باید صبر کنی یا فراموش !!!!


  

[ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 ] [ 23:34 ] [ تنهاترین تنها ]
در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست! هیچکس سوار اسب نیست! هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید! در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد! اینها اصالت ما هستند: مهربانی، خوشرویی، قدرت، احترام، ادب و نجابت
[ یکشنبه بیست و سوم تیر 1392 ] [ 18:56 ] [ تنهاترین تنها ]
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

[ پنجشنبه بیستم تیر 1392 ] [ 23:15 ] [ تنهاترین تنها ]
سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد…
برچسب‌ها: برایان دایسون
[ پنجشنبه بیستم تیر 1392 ] [ 22:45 ] [ تنهاترین تنها ]
این دهــان بستی دهــانی باز شـــد

کـو خـورنده‌ی لــقمـه های راز شـــد

لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب

ســـوی خوان آسـمــانی کن شـــتاب

گـر تــو این انبان ز نـان خــالی کـــنی

پـر زگـــوهــــر هـــای اجــــلالی کـــنی

طــفل جـان از شـیر شــیطان بــاز کن

بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلک انـــباز کــن

چند خوردی چرب و شیرین از طـعــام

امـــتحـــان کــن چـــند روزی با صــیام

چــند شــب ها خواب را گشتی اسیر

یــک شـــبی بــیدار شــو دولـــت بـگیر

برچسب‌ها: استاد شجریان , مولانا
[ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 ] [ 22:25 ] [ تنهاترین تنها ]
هر کس گمشده ای دارد ،و خدا گمشده ای داشت .هر کسی دو تاست ، و خدا یکی بود .و یکی چگونه می توانست باشد ؟هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ،و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت ." در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و آن کلمه خدا بود "و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود . 
برچسب‌ها: دکتر علی شریعتی
[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 12:59 ] [ تنهاترین تنها ]
شب تاری
به بیداری
مرغ شباهنگم
کند با شب
حکایت ها
آه دل تنگم
وای.وای.وای

از شب های سیاه من جز شب کیست

مرغ شب می نالد
تا به سحرگه با من
آتشم زند به خرمن
گردش عالم گر نکند طی شام غم را
آه «رهی» آخر سوزد عالم را


برچسب‌ها: رهی معیری
[ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 ] [ 20:17 ] [ تنهاترین تنها ]
چو نی به سینه خروشد، دلی که من دارم
به ناله گرم بود، محفلی که من دارم
بیا و اشک مرا چاره کن، که همچو حباب
به روی آب بود منزلی که من دارم
دل من از نگه گرم او نپرهیزد
ز برق سرنکشد، حاصلی که من دارم
به خون نشسته ام از جان ستانی دلِ خویش
درون سینه بود، قاتلی که من دارم
ز شرم عشق خموشم، کجاست گریه ی شوق
که با تو شرح دهد مشکلی که من دارم
«رهی»، چو شمع فروزان گَرَم بسوزانند
زبانِ شکوه ندارد دلی که من دارم
برچسب‌ها: رهی معیری
[ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 ] [ 20:14 ] [ تنهاترین تنها ]
ای جگر گوشه کیست دمسازت
با جگر حرف میزند سازت

تارو پودم در اهتزاز آرد
سیم ساز ترانه پردازت

حیف نای فرشتگانم نیست
تا کنم ساز دل هم آوازت

وای ازین مرغ عاشق زخمی
که بنالد به زخمه سازت

چون من ای مرغ عالم ملکوت
کی شکسته است بال پروازت

شور فرهاد و عشوه شیرین
زنده کردی به شور و شهنازت

نازنینا نیازمند توام
عمر اگر بود می کشم نازت

سوز و سازت به اشک من ماند
که کشد پرده از رخ رازت

گاهی از لطف سرفرازم کن
شکر سرو قد سرافرازت

شهریار این نه شعر حافظ بود
که به سر زد هوای شیرازت
برچسب‌ها: استاد شهریار
[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 13:59 ] [ تنهاترین تنها ]
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟!
درين سراب فنا چشمهء حيات منم!
وگر بخشم روی صدهزارسال ز من
بعاقبت بمن آيی که منتـهات منم
نگفتمت که بنقش جهان مشو راضی
که نقش‌بند سراپردهء رضات منم
نگفتمت منم بحروتو يکی ماهی
مرو بخشک که دريای با صفات منم
نگفتمت که چو مرغان بسوی دام مرو
بيا که قوت پرواز و پروپات منم
نگفتمت که ترا ره زنند و سرد کنند
که آتش و تـپـش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمة صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گيرد، خلاق بی‌جهات منم
اگر چراغ‌ دلی دانک راه خانه کجاست
وگر خدا صفتی! دانک کدخدات منم
برچسب‌ها: مولانا
[ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 ] [ 21:7 ] [ تنهاترین تنها ]
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم

خنده واسه هميشه از لبـام رفت

رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

[ سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 ] [ 14:6 ] [ تنهاترین تنها ]
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا 
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت 
رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
بیدادگری آمد و فریادرسی رفت 
این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست 
دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت


برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج
[ سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 ] [ 14:2 ] [ تنهاترین تنها ]
درباره وبلاگ

امکانات وب